مرتضى راوندى

421

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قحطى نيشابور در 431 بطوريكه بيهقى در تاريخ خود نوشته است ، در حدود سال 431 هجرى ، در اثر بىتدبيرى سلطان مسعود و آمدورفت تركان سلجوقى و وقوع جنگهاى پياپى ، وضع نيشابور دگرگون شده بود « و نيشابور اين بار نه چنان بود كه ديده بودم كه همه خراب گشته و اندك مايه آبادانى مانده ، و منى نان به سه درم ، و كدخدايان سقفهاى خانها بشكافته و بفروخته و از گرسنگى با عيال و فرزندان بمرده ؛ و قيمت ضياع بشده و درم به دانگى بازآمده . » « 1 » قيمت اراضى بىاندازه تنزل كرد بطوريكه در محمد آباد كه از بهترين دهات نيشابور بود ، به گفتهء بيهقى ، « يك جفت‌وارى ( جريبى ) زمين به يك من گندم مىفروختند و كس نمىخريد . . . آبگينهاى بغدادى مجرد و مخروط ديدم كه به دينارى خريده بودند و به سه درم فروختند . و پس از بازگشتن ما به نيشابور ، منى نان سيزده درم شده بود و بيشتر از مردم شهر و نواحى بمرد . و حال علف چنان شد كه يك روز ديدم - و مرا نوبت بود بديوان - كه امير نشسته بود و وزير و صاحب ديوان رسالت و تا نماز پيشين روزگار شد تا پنج روزه علف راست كردند ؛ كه غلامان را نان و گوشت و ايشان را كاه و جو نبود . » « 2 » بايد دانست در همان ايامى كه نيشابور در آتش قحط و غلا مىسوخت ، در غزنين و ديگر نقاط ، به گفتهء بيهقى ، مقدار كثيرى غله و مواد غذايى موجود بود . بيهقى مىنويسد : در حالى كه امير در فكر تهيهء غله و كاه بود ، نامهء كوتوال غزنين رسيد كه از امير سؤال كرده بود « بيست و اند هزار قفيز غله در كندوها انبار كرده شده است بايد فروخت يا نگاه بايد داشت ؟ » « 3 » سپس مىنويسد كه « حال علف چنان شد كه اشتر تا دامغان ببردند و از آنجا علف آوردند » . « 4 » به علت فقدان امنيت كافى و نبودن وسايل حمل‌ونقل ، آوردن آذوقه از غزنين به نيشابور تقريبا غير عملى بود . علاوه بر اين ، اساسا مسؤولين و مصادر امور چندان احساس مسؤوليت نمىكردند و خود را مكلف به تأمين وسايل زندگى و آسايش خلق نمىدانستند . به حكايت تاريخ سيستان ، « اندر سنهء اربعمائه ، غله تنگ شد و قحط افتاد ، و خروارى گندم به دويست و چهل درم شد و مردمان را رنج رسيد . . . و اندر سنهء احدى و اربعمائه ، وباى بزرگ افتاد به سيستان ، و مردم بسيار مردند . » « 5 » [ باز در تاريخ سيستان مىخوانيم : « اندر آن سال ( اربع و اربعمائه - 404 ) برفى صعب آمد به سيستان چنانك بسيار درختان و خرمابنان و كشتها خشك گشت ، و سرايها ويران شد از آن برف ، و اينهمه اندر عمل خواجه بو منصور خوافى بود ؛ و او مردى با سياست بود . » « 6 » « اندر سنهء عشرين [ و اربعمائه ] ( 420 ) تگرك بسيار آمد به سيستان ، چنانك مرغان اندر زره بسيار بمردند و بگرفتند كه بال ايشان شكسته بود ؛ و يكى از آن تگرگ بركشيدند ده درم سنگ بود . » « 7 » « ابن جوزى گويد كه در سنهء 420 در حينى كه محمود به عزم تسخير عراق آمد ، در

--> ( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين . ص 607 . ( 2 ) و ( 3 ) و ( 4 ) . همان . ص 609 . ( 5 ) . تاريخ سيستان ، پيشين . ص 358 . ( 6 ) . همان . ص 360 . ( 7 ) . همان . ص 361 .